این جلسه در تاریخ ۱۴۰۵/۰۵/۲۲ با موضوع تجربه زیسته مهندس رضا شمسی برگزار شد.
در این نشست، مهندس رضا شمسی از مسیر ورود خود به دوره کارشناسی ارشد و آشنایی با مرکز تحقیقات کاشیگر، تجربههای خود در بخشهای مختلف صنعت فرآوری مواد معدنی و چالشهایی که در مسیر یادگیری و فعالیت حرفهای با آنها روبهرو شده است، سخن گفتند.
سلام، من رضا شمسی هستم. سال ۱۴۰۰ وارد دوره کارشناسی ارشد شدم.
قبل از اینکه صحبتهایم را شروع کنم، یک جمله از پپ گواردیولا میگویم که همیشه در ذهنم مانده است. او به بازیکنانش میگفت: من بازیکن عالی نمیخواهم، بازیکنی میخواهم که با اشتیاق بازی کند. به نظرم این جمله فقط مخصوص فوتبال نیست؛ در زندگی هم فرقی نمیکند چه کاری انجام میدهید، مهم این است که آن را با اشتیاق انجام دهید.
من زمانی وارد مقطع ارشد شدم که دوران کرونا بود. لیسانسم تمام شده بود و در آن زمان مشغول به کار بودم. با اصرار خانواده در کنکور کارشناسی ارشد شرکت کردم. آقای طالبیان که از دوستان ما در کاشیگر بودند، پیشنهاد دادند که به دانشگاه شهید باهنر بیایم. تا قبل از آن اصلاً کاشیگر را نمیشناختم.
بعد از شروع دوره، هم درس میخواندیم و هم به فکر ورود به صنعت بودیم. همان زمان در آزمون شرکت افق مجتمع مس سرچشمه قبول شدم و برای مصاحبه رفتم، اما به دلیل اینکه در حال ادامه تحصیل بودم، رد شدم. امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم این اتفاق کاملاً به نفعم شد؛ چون اگر آنجا قبول شده بودم، احتمالاً هیچوقت وارد کاشیگر نمیشدم و بسیاری از تجربههایی که امروز دارم را به دست نمیآوردم.
وقتی وارد کاشیگر شدم، ابتدا در بخش آبگیری و روی تیکنر و فیلترپرس کار میکردم. راستش آن زمان اصلاً علاقهای به این بخش نداشتم، اما بعدها همان موضوع به یکی از نقاط قوت من تبدیل شد. کار با تیکنر را مهندس امین حبیبی به من آموزش داد. برای فیلترپرس هم کسی نبود که آموزش بدهد. دفترچههای آموزشی کاشیگر را برمیداشتم و ساعتها کنار دستگاه مینشستم، مطالعه میکردم و سعی میکردم عملکرد آن را یاد بگیرم. همین سماجت و پشتکار باعث شد خیلی از چیزها را یاد بگیرم.
شاید بعضیها فکر کنند چون اهل رفسنجان بودم، شرایط برایم راحتتر بوده و فقط میآمدم و میرفتم؛ اما واقعیت اینطور نبود. حتی یادم هست شب عید همراه پرسنل کارخانه تا نیمهشب ماندیم تا یونیت هیدرولیک فیلترپرس شماره چهار را اورهال و سرویس و دوباره وارد مدار کنیم. آن زمان این کار را کامل بلد نبودم، اما با حضور و دقت زیاد، نکات زیادی را یاد گرفتم. شاید حتی به رشته ما هم ارتباط مستقیمی نداشت، اما تجربه بسیار ارزشمندی بود.
یکی از چیزهایی که همیشه از دکتر بنیسی یاد گرفتم این بود که بیشتر از اینکه ماهی بدهند ماهیگیری یاد میدهند. این نگاه باعث شد یاد بگیرم خودم مسئله را حل کنم. وقتی روش حل مسئله را یاد بگیرید، دیگر فرقی نمیکند مشکل مربوط به کدام بخش باشد؛ بالاخره میتوانید برای آن راهحل پیدا کنید.
یکی دیگر از مهمترین چیزهایی که در کاشیگر به من کمک کرد، برقراری ارتباط مؤثر با افراد بود. ارتباط با اپراتورها، سرپرستها و کارکنان خط تولید بسیار مهم است. همین موضوع باعث شده امروز بتوانم ارتباط بسیار خوبی با همکارانم داشته باشم و فضای کاریمان بیشتر شبیه یک تیم دوستانه باشد. گاهی ممکن است رفتار اشتباه باعث شود کسی با شما همکاری نکند، اما اگر احترام بگذارید، کنار افراد باشید و اعتمادشان را جلب کنید، همان کسی که قبلاً مخالفت میکرد، بعدها خودش برای حل کارها به شما کمک میکند و مسیر را برایتان هموار میسازد.
در کاشیگر فقط کار و درس نبود. در کنار پایاننامه، یادگیری و پروژهها، برای تفریح هم وقت میگذاشتیم. یک تیم والیبال در مجتمع تشکیل دادیم که حتی قهرمان مسابقات مجتمع هم شدیم و با جایزه آن برای خودمان کفش خریدیم. عصرهای پنجشنبه هم همراه آقای حسین کاکایی یا آقای فرشید سپهری به کوهنوردی میرفتیم و لحظات خوبی را کنار هم سپری میکردیم. اینطور نبود که فقط فضا صنعتی باشد؛ رفاقت و صمیمیت هم بخش مهمی از تجربه ما بود.
یکی دیگر از مزیتهای کاشیگر، آموزش نرمافزارهایی مانند SolidWorks، Excel و Word بود. من بسیاری از مهارتهایی که امروز در اکسل دارم، در همین مجموعه یاد گرفتم. آن زمان تجربه خاصی نداشتم، اما امروز میبینم اکسل چقدر میتواند سرعت انجام کارها را افزایش دهد.
در کنار همه اینها، ارائه دادن اهمیت بسیار زیادی دارد. ممکن است کاری را خیلی خوب انجام دهید، اما اگر نتوانید آن را به درستی ارائه کنید، زحماتتان دیده نمیشود. در صنعت هم معمولاً فرصت زیادی برای دفاع از کار وجود ندارد؛ اگر در همان چند دقیقه نتوانید منظورتان را منتقل کنید، فرصت از دست میرود. برعکس، گاهی یک کار معمولی با یک ارائه خوب اثر بسیار بیشتری میگذارد.
من ارائه دادن را در کاشیگر یاد گرفتم. آن زمان فقط سرپرستهای تیم ارائه میدادند، اما دکتر بنیسی این فرصت را به ما داد و ما جزو اولین دانشجوهایی بودیم که اجازه پیدا کردیم در جلسات رسمی ارائه داشته باشیم. استرس بسیار زیادی داشتم؛ کف دستهایم از شدت اضطراب عرق میکرد. با خودم میگفتم اگر پنجشنبه دکتر اینقدر حساس باشد، یکشنبه که مدیران هم حضور دارند چه میشود؟ اما همیشه دکتر میگفت: «برو ارائه بده، حواسم به تو هست.» همین حمایت باعث شد اعتمادبهنفسم بیشتر شود.
بعدها که وارد کارخانه درهزار شدم، همین مهارت ارائه باعث شد خیلی سریعتر از چیزی که انتظار میرفت رشد کنم. جایگاهی که به دست آوردم، معمولاً نیاز به سالها سابقه کار داشت، اما تجربههایی که در کاشیگر کسب کرده بودم، این مسیر را برایم کوتاهتر کرد.
در زمان راهاندازی کارخانه درهزار، بخش آبگیری با مشکلات جدی روبهرو بود و کارخانه چندین بار متوقف شد. جلسات متعددی برگزار شد و حتی از مشاوران خارجی هم کمک گرفتند، اما مشکل همچنان باقی بود. در نهایت از ما خواستند روی این بخش کار کنیم. حدود شش ماه همراه همکارانم شبانهروز تلاش کردیم تا سیستم را دوباره وارد مدار کنیم. وقتی موفق شدیم، حتی مشاور خارجی هم از نتیجه تعجب کرده بود.
بعدها همین تجربه را در کارخانه درآلو هم به کار گرفتیم. مهندس فاضلی با مهندس حکمتی هماهنگ کردند و برای مشاوره به آنجا رفتیم. فیلترپرسهای آن کارخانه هم دوباره وارد مدار شدند. جالب است که مهندس حکمتی در تماس تلفنی همیشه مرا «دکتر» صدا میزد. یک روز به ایشان گفتم: «من دکتر نیستم؛ متولد ۷۸ هستم و فقط در کاشیگر آموزش دیدهام.» اما تجربهای که در کاشیگر کسب کرده بودم، باعث شده بود تصور کنند سالها سابقه کار دارم.
همیشه به دوستانم میگویم سؤال بپرسید، اشتباه کنید، کار کنید و از تلاش کردن نترسید. سعی کنید مسئله واقعی صنعت را حل کنید. خیلی از پروژههایی که در کارخانهها تعریف میشوند، کاربردی نیستند؛ چون افراد از نزدیک درگیر فرآیند نبودهاند و شناخت دقیقی از مشکلات واقعی ندارند. در نتیجه، پروژههایی تعریف میشود که در عمل کمکی به صنعت نمیکند.
اما رویکرد کاشیگر متفاوت است. اینجا تلاش میشود کار واقعی انجام شود؛ چه مشکل تعمیراتی باشد، چه عملیاتی و چه ابزار دقیق. اعضای گروه کنار صنعت میمانند تا مسئله را واقعاً حل کنند.
به نظر من، چیزی که در نهایت از کاشیگر باقی میماند، فقط پایاننامه نیست؛ شخصیتی است که از شما ساخته میشود. فردی که از این مجموعه خارج میشود، معمولاً بیکار نمیماند؛ چه در بخش خصوصی و چه در بخش دولتی. حتی صرف اینکه بگویید در کاشیگر فعالیت کردهاید، برای بسیاری از کارفرماها ارزشمند است.
یادم هست یک شرکت استخراجی در سرچشمه با من تماس گرفت و برای مصاحبه رفتم. احساس میکردم خیلی چیزها را بلد نیستم، اما مدیر شرکت فقط یک جمله میگفت: «تو میتوانی این کار را انجام بدهی، چون در کاشیگر بودهای.» این اعتماد، ارزش واقعی کاشیگر را نشان میدهد.
در پایان فقط میخواهم بگویم با مردم خوب رفتار کنید، کارتان را با دقت انجام دهید، هیچ موضوعی را سطحی نبینید و همیشه به فکر یادگیری باشید. از شکست خوردن هم هیچوقت نترسید. همانطور که آقای دکتر همیشه میگویند: وقتی بتوانید یک موضوع را آنقدر ساده توضیح دهید که مادربزرگتان هم آن را بفهمد، یعنی واقعاً آن را یاد گرفتهاید.
از آقای دکتر هم بابت فراهم کردن این فرصت تشکر میکنم که امکان صحبت کردن با دوستان را برای من فراهم کردند.
+ شما در دورهای وارد کارشناسی ارشد شدید که همزمان با دوران کرونا بود. این موضوع برایتان مشکلی ایجاد نکرد؟
زمانی که ما وارد دوره شدیم، کرونا تقریباً تمام شده بود و از ترم دوم کلاسها حضوری برگزار میشد. به همین دلیل تأثیر زیادی روی ما نداشت. البته در دوران کارشناسی که کرونا بود، من همزمان کار میکردم و بیشتر تمرکزم روی کارم بود؛ بنابراین خیلی ذهنم را درگیر شرایط کرونا نکردم.
سؤال: زمانی که در کاشیگر بودید، اگر پروژهای خوب پیش نمیرفت یا با چالشی روبهرو میشدید، چگونه آن را مدیریت میکردید؟
بعضی پروژهها واقعاً آنطور که انتظار داشتیم پیش نرفتند. برای مثال پروژه خشککن (درایر) را شبیهسازی کردیم و مدت زیادی برای آن وقت گذاشتیم، اما در نهایت به نتیجه مطلوب نرسید و هنوز هم دقیقاً نمیدانم دلیلش چه بود. در مقابل، بعضی کارها فقط با یک پیگیری ساده خیلی سریع انجام میشد. چیزی که در این شرایط خیلی کمک میکند، اعتمادسازی و ارتباط مؤثر با افراد است. اگر کنار کار باشید و اپراتورها ببینند واقعاً برای حل مسئله تلاش میکنید، همکاری آنها هم بیشتر میشود.
سؤال: در مدتی که عضو گروه کاشیگر بودید، چه چالشهایی داشتید و چگونه آنها را برطرف کردید؟
من همیشه سعی میکردم با همه رابطه دوستانه داشته باشم، بنابراین معمولاً چالش جدی نداشتم. توصیهام این است که اول افراد را بشناسید. اگر کسی با ایده یا کار شما مخالف بود، از روش دیگری با او صحبت کنید و سعی کنید او را در کار مشارکت دهید. وقتی افراد احساس کنند بخشی از کار هستند، همکاری بسیار بهتری خواهند داشت.
سؤال: در ابتدای مسیر، نسبت به آینده و کار چه حسی داشتید؟
اوایل بیشتر استرس این را داشتم که آیا از پس کار برمیآیم یا نه. خیلی به شغل آینده فکر نمیکردم، چون بیرون از دانشگاه هم مشغول کار بودم و با خودم میگفتم اگر این مسیر جواب نداد، به همان کار قبلی برمیگردم. اما امروز میبینم کسانی که در کاشیگر فعالیت میکنند، معمولاً فرصتهای شغلی زیادی دارند؛ چون اینجا تجربه واقعی کسب میکنند، پخته میشوند و آمادگی ورود به صنعت را پیدا میکنند. خیلی از فارغالتحصیلان این رشته را میشناسم که هنوز شغل مناسبی پیدا نکردهاند، اما تقریباً تمام دوستانم که در کاشیگر فعالیت داشتند، امروز مشغول به کار هستند.




