این جلسه در تاریخ ۱۴۰۵/۰۵/۱۵ با موضوع «تجربه زیسته مهندس امیرعلی پورخسروانی» برگزار شد.
متن پیشرو، روایت تجربههای مهندس امیرعلی پورخسروانی است که بر اساس مطالب مطرحشده است. ایشان در این نشست، از مسیر ورود خود به صنعت، نقش تجربههای عملی در رشد شغلی، چالشهای دوران فعالیت و تأثیر حضور در مرکز تحقیقات کاشیگر بر آینده حرفهای خود سخن گفتند.
من سال ۱۳۹۷ وارد مقطع کارشناسی ارشد شدم و از همان زمان بهصورت حضوری در جلسات مرکز تحقیقات کاشیگر شرکت میکردم. در واقع، مسیر حرفهای من از همان جلسات آغاز شد.
سال ۱۳۹۸ پروژهای در کارخانه گلگهر آغاز شد که تا سال ۱۴۰۱ ادامه داشت. در این چهار سال به این نتیجه رسیدم که دانشگاه و دانش تخصصی، تنها نقطه شروع مسیر هستند و آنچه افراد را از یکدیگر متمایز میکند، تجربهای است که در محیط واقعی کار به دست میآورند.
در این مدت، بهصورت مستمر در بخش صنعت مشغول یادگیری بودم و به مرور توانایی حل مسئله را در خودم تقویت کردم. یکی از عواملی که نقش مهمی در این مسیر داشت، همکاری با واحدهای مختلف گلگهر بود. این فرصت را داشتیم که وارد بخشهای مختلف کارخانه شویم، تجهیزات صنعتی را از نزدیک ببینیم و با فرآیندهای واقعی آشنا شویم.
تقریباً هر روز با یک چالش جدید روبهرو میشدیم و اجازه نداشتیم بدون ارائه یک راهکار علمی و منطقی، مسئلهای را حل کنیم. همین موضوع باعث شد نگاه ما به حل مسائل، کاملاً اصولی و مبتنی بر دانش فنی باشد.
مانند بسیاری از دانشجویانی که امروز لباس نارنجی مرکز را بر تن دارند (لباسی که هنوز هم دلتنگش هستم) آن روزها تصور نمیکردم همین تجربههای کوچک، چند سال بعد به ارزشمندترین سرمایه حرفهای من تبدیل شوند.
پس از اینکه توانستم مسئولیتهایم را در مرکز به بهترین شکل انجام دهم، تصمیم گرفتم فعالیت حرفهای خود را در مجموعههای دیگر ادامه دهم.
اولین پیشنهاد کاری من از یک کارخانه خصوصی در بندرعباس بود. شاید این محیط برای همه جذاب نباشد؛ چراکه فرآوری، کاری کاملاً عملیاتی است، نه پشتمیزنشینی، و شرایط آبوهوایی شرجی و سختیهای خاص خود را دارد. اما چون این موقعیت دقیقاً با رشته و علاقه من مرتبط بود، آن را پذیرفتم.
در کارخانه سنگآهن هماتیت «رضوان» که در آن زمان بزرگترین کارخانه خصوصی این حوزه بود، بهعنوان کارشناس تولید مشغول به کار شدم. معدن بهتازگی راهاندازی شده بود، میزان تولید و بازیابی پایین بود و کارخانه با چالشهای فراوانی روبهرو بود؛ بهگونهای که از نظر اقتصادی نیز شرایط مطلوبی نداشت.
زمانی که با مدرک کارشناسی ارشد وارد یک مجموعه صنعتی میشوید، دیگر فرصت آموزشهای ابتدایی یا یادگیری تدریجی وجود ندارد. همه شما را بهعنوان یک کارشناس میشناسند و انتظار دارند از همان ابتدا بتوانید تصمیم بگیرید، مسئولیت بپذیرید و تواناییهای خود را اثبات کنید. در چنین شرایطی، کسی منتظر شما نمیماند یا قدمبهقدم آموزشتان نمیدهد.
محیط تولید تفاوت بسیار زیادی با فضای دانشگاهی و تحقیقاتی دارد. تصمیمهایی که در کارخانه گرفته میشوند، مستقیماً بر میزان تولید، هزینهها، زمان و عملکرد کل مجموعه تأثیر میگذارند؛ بنابراین جایی برای آزمون و خطا وجود ندارد.
در بسیاری از تصمیمگیریها از تجربیاتی که طی سالهای حضور در مرکز و گلگهر کسب کرده بودم استفاده کردم. نتیجه این رویکرد کاملاً قابل مشاهده بود؛ زمانی که فعالیت خود را آغاز کردم، هر سه یا چهار ماه یکبار یک کشتی با بار حدود ۶۰ هزار تن بارگیری انجام میشد، اما هنگام خروج من از مجموعه، کارخانه روزانه دو کشتی بارگیری میکرد.
در این مسیر به این نتیجه رسیدم که رمز موفقیت، صرفاً مطالعه کردن نیست؛ بلکه تجربه، مسئولیتپذیری و حضور در میدان عمل است. در مصاحبههای شغلی، آنچه بیش از هر چیز مورد توجه قرار میگیرد، تجربههایی است که پشت سر گذاشتهاید. مصاحبهکننده بهخوبی متوجه میشود که آیا فقط پشت میز نشستهاید یا واقعاً در محیط صنعت کار کردهاید.
پس از بندرعباس، فعالیت خود را در شرکت ملی مس و مجتمع درهزار ادامه دادم. شاید این سؤال مطرح شود که چگونه با سابقه کار در صنعت سنگآهن وارد صنعت مس شدم، در حالی که تجربه مستقیمی در این حوزه نداشتم.
پاسخ این سؤال به همان جلسات پنجشنبه مرکز برمیگردد. در طول چهار سال، نکات مطرحشده را بهدقت یادداشت میکردم و مرتب آنها را مرور میکردم. همین یادداشتها و تجربیات باعث شد هنگام ورود به این مجموعه، دانش و آمادگی لازم را داشته باشم و از همان ابتدا بهعنوان مسئول شیفت فعالیت کنم.
در روزهای نخست، به دلیل سن کم، بسیاری از افراد نگاه جدی به من نداشتند. اما زمانی که پیشنهادها و تحلیلهای فنی خود را مطرح میکردم، از من میپرسیدند این مطالب را از کجا یاد گرفتهام. پاسخ من همیشه این بود که حاصل تجربههایی است که در مرکز تحقیقات و محیط صنعت به دست آوردهام.
پس از آن، بهعنوان کارشناس ارشد در مجموعه گلگهر سیرجان پذیرفته شدم. در مصاحبه استخدامی، یکی از سؤالات درباره فرآیند لیچینگ بود؛ موضوعی که تجربه عملی در آن نداشتم. با این حال، بر اساس مطالبی که در دانشگاه آموخته بودم، اصول علمی فرآیند را توضیح دادم. مصاحبهکننده پس از شنیدن پاسخ گفت: «این دقیقاً همان سؤال بعدی من بود و دیگر سؤالی ندارم.»
این تجربه برای من ثابت کرد که اگر دانش دانشگاهی با تجربه عملی همراه شود، میتواند فرصتهای بسیار ارزشمندی ایجاد کند.
امروز اگر بخواهم یک توصیه به دانشجویان مرکز داشته باشم، این است که هیچ روزی را در مرکز تحقیقات کاشیگر، یک روز عادی نبینند. شاید همان گزارشی که امروز مینویسید یا همان کاری که با دقت انجام میدهید، فردا زمینهساز اعتماد مدیران و آغاز یک مسئولیت بزرگتر برای شما باشد.
برخلاف تصور برخی افراد، فاصلهای میان دانشگاه و صنعت وجود ندارد. اگر آموختههای دانشگاهی را بهدرستی درک کنید و فرصت تجربه عملی داشته باشید، میتوانید بهراحتی آنها را در صنعت به کار بگیرید.
حضور در مرکز، در واقع آغاز ساختن زندگی حرفهای شماست.
دکتر بنیسی جملهای دارند که همیشه برای من الهامبخش بوده است:
«کسانی که میگویند درس خواندن فایدهای ندارد، معمولاً هیچگاه از آن استفاده نکردهاند. من درس خواندم و دیدم که به کارم آمد.»
هر زمان به موفقیتی دست پیدا میکردم، این جمله را به یاد میآوردم؛ زیرا باور دارم هر تلاشی، دیر یا زود نتیجه خود را نشان خواهد داد.
+ چالشهایی که آن روزها داشتید، امروز هم برایتان مهم هستند؟
یکی از بزرگترین چالشهای آن دوران، بیدار شدن ساعت پنج صبح بود. آن زمان تصور میکردم سختترین بخش کار همین است، اما امروز حتی زمانی که یک هفته مرخصی میروم و در خانه استراحت میکنم، دلم برای همان روزهایی که ساعت پنج صبح راهی کارخانه میشدم تنگ میشود. چیزی که روزی سختی محسوب میشد، امروز برایم به یک خاطره شیرین و لذتبخش تبدیل شده است.
یکی دیگر از خاطرات جالبم مربوط به روزهایی بود که کارخانه هنوز به پایداری نرسیده بود. یک شب تا حوالی ساعت دوازده مشغول کار بودیم و دیگر وسیلهای برای بازگشت به سیرجان وجود نداشت. تنها یک اتاق کوچک در اختیار داشتیم و پنج یا شش نفر همانجا استراحت کردیم. یکی از دوستان روی زمین خوابیده بود. نیمهشب همه ما را بیدار کرد و گفت: بلند شو! یک موش آمده بود دماغم را گاز میگرفت؛ اجازه بده من روی تخت بخوابم! آن شب با وجود تمام سختیهایش، امروز به یکی از خاطرات شیرین ما تبدیل شده است.
چالش دیگر، نحوه تعامل با افراد مختلف در محیط کار بود. کار کردن در کنار افراد با شخصیتها و دیدگاههای متفاوت، تأثیر زیادی بر مهارتهای ارتباطی و اجتماعی من گذاشت و احساس میکنم روابط اجتماعی من قبل و بعد از حضور در مرکز، تفاوت قابل توجهی پیدا کرده است.
از طرف دیگر، مرکز تحقیقات کمک میکند هر فرد تکلیف خود را با علایق و مسیر شغلیاش مشخص کند. ممکن است کسی در ابتدای ورود نداند به حوزه فرآوری علاقه دارد یا خیر، اما معمولاً پس از مدتی فعالیت، مسیر مورد علاقه خود را پیدا میکند.
+ پیشنهاد شما برای افرادی که تازه وارد مرکز تحقیقات کاشیگر میشوند چیست؟
چند ماه اول حضور در مرکز، یک فرصت طلایی است. در این مدت معمولاً کسی انتظار زیادی از شما ندارد و بهترین زمان برای مطالعه، یادگیری و آشنایی عمیق با مفاهیم تخصصی است.
اگر امروز به گذشته برگردم، دوست دارم دوباره در همان جایگاه قرار بگیرم و از آن فرصت ارزشمند، بیشترین استفاده را برای مطالعه و یادگیری ببرم؛ زیرا بعد از ورود به صنعت، کمتر پیش میآید که چنین فرصت آرام و بیدغدغهای برای یادگیری در اختیار داشته باشید.




