در این نشست، دکتر غلامرضا پارساپور از مسیر ورود خود به رشته مهندسی معدن و حوزه فرآوری مواد معدنی، آشنایی با دکتر بنیسی و مرکز تحقیقات کاشیگر و تجربههای چندینساله خود در صنعت فرآوری سخن گفتند. ایشان با مرور تجربیات خود در کارخانه زغالشویی زرند، گلگهر و مجتمع مس سرچشمه، از فعالیتهای فنی، اجرایی و مدیریتی و چالشهای موجود در مسیر بهبود و تغییر فرایندهای صنعتی صحبت کردند. همچنین بر اهمیت حضور در محیط واقعی کارخانه، شناخت کامل فرایند و تجهیزات، یادگیری مستمر و کسب تجربه عملی در کنار دانش دانشگاهی تأکید داشتند. در ادامه نیز با بیان تجربیاتی از مسیر تحصیلی و حرفهای خود، نقش پشتکار، علاقه، هدفگذاری، مسئولیتپذیری و تلاش مستمر را در شکلگیری مسیر حرفهای و موفقیت در صنعت تشریح کردند.
————————————————————————————————————————————-
دکتر بنیسی: با عرض سلام خدمت دوستان. دکتر پارساپور از جوانترین مدیران کارخانه زغالشویی زرند بودند و من افتخار داشتم که در مقاطع مختلف تحصیلی، از کارشناسی تا دکتری، در خدمت ایشان و در مقطع کارشناسی ارشد نیز در خدمت خانمشان باشم. بخش قابلتوجهی از تجربههای حرفهای ایشان در زغالشویی زرند، گلگهر و مس سرچشمه شکل گرفت.
آقای دکتر سلام عرض میکنم خدمت شما
تشکر میکنم که منو به جلسه دعوت کردید و امیدوارم صحبتهای امروزم برای دوستان مفید باشه. امام علی (ع) عقل را حفظ و نگهداری تجربهها میدانند و به نظرم یکی از ارزشمندترین کارهایی که یک انسان میتواند انجام دهد، حفظ تجربهها و انتقال آنها به دیگران است.
من ورودی سال ۱۳۷۲ مهندسی معدن دانشگاه شهید باهنر کرمان بودم. در ترم اول علاقه زیادی به رشته معدن داشتم، اما در ترم دوم با درس زمینشناسی عمومی مواجه شدم و به یکباره دیگر علاقهای به این رشته نداشتم. تصمیم گرفتم تغییر رشته بدهم و به مهندسی عمران بروم. فرم تغییر رشته را گرفتم و حتی مدیر گروه عمران نیز با توجه به نمراتم موافقت اولیه را اعلام کرد، اما به دلیل مسائل اداری و اینکه نمرات ترم دوم هنوز در زمان بررسی ثبت نشده بود، تغییر رشته انجام نشد و از من خواستند بعد از ترم سوم مراجعه کنم.
ترم سوم هم گذشت و دوباره گفتند فرآیند تغییر رشته طولانی است و بعد از ترم چهارم مراجعه کنم. در همین فاصله، درس کانهآرایی را انتخاب کردم و اتفاق جالبی افتاد؛ بهیکباره متوجه شدم این همان چیزی است که به آن علاقه دارم. شیوه تدریس دکتر بنیسی نیز برای من بسیار متفاوت و جذاب بود. در نهایت از تغییر رشته منصرف شدم و تصمیم گرفتم در مهندسی معدن و گرایش فرآوری ادامه بدهم.
در تابستان همان سال برای کارآموزی به گلگهر رفتیم. آن زمان نرمافزارهایی مانند اکسل هنوز وجود نداشت و ما با نرمافزارهایی مانند Quattro Pro کار میکردیم. برای انجام آزمایشهای مربوط به هیدروسیکلون، حتی مجبور بودیم کتاب تهیه کنیم و خودمان نرمافزار را یاد بگیریم. در آن زمان تعداد کامپیوترها در بخش بسیار محدود بود و شاید فقط سه دستگاه وجود داشت. ما هفتهای چند ساعت از آنها استفاده میکردیم و کمکم کار با نرمافزار را یاد گرفتیم.
در همان دوره، دکتر یاراحمدی روی موضوع موازنه کار میکردند و ما نیز بعد از ساعت کاری کارآموزی، روی این موضوعات کار میکردیم. کارآموزی ما حدود ۲۱۰ ساعت بود، اما ما بیش از ۳۰۰ ساعت در کارخانه گل گهر حضور داشتیم و بخش زیادی از زمان خود را به یادگیری و کار عملی اختصاص میدادیم. در کارآموزی دوم نیز در پابدانا بودم و از امکانات یک مؤسسه فرهنگی برای ادامه برنامهنویسی استفاده میکردم. آن زمان اولین بار بود که بهطور جدی با کامپیوتر کار میکردم و همین تجربهها باعث یادگیری نرمافزار شد و برنامهنویسی برای من به بخش مهمی از مسیر تحصیلی تبدیل شود.
بعد از آن، پروژه کارشناسی من با دکتر بنیسی تعریف شد. موضوع پروژه مربوط به تابع توزیع شکست سنگ بود و باید نرمافزار مربوط به آن را با زبان Turbo Pascal مینوشتیم. در آن زمان شرایط مانند امروز نبود که بتوان بهراحتی از اینترنت یا منابع آماده استفاده کرد. حدود هفت هزار خط کد نوشتم و تقریباً همه آن را خودم توسعه دادم.
پروژه کارشناسی من در دوره ای بود که دوستان دیگر مانند آقای زنگیآبادی، مرحوم فرهاد جوادی و مهندس یاراحمدی نیز پروژه نرم افزاری داشتند و تقریبا بیش از یک سال طول کشید. زمانی که صرف پروژه کارشناسی کردم؛ به اندازه ای بود که به راحتی میتوانم بگویم این پروژه با پایاننامه کارشناسی ارشدم قابل مقایسه بود و حتی شاید از برخی پروژههای دکتری فعلی نیز زمان بیشتری صرف آن شد. در آن زمان به دلیل در دسترس نبودن کامپیوتر کار به سختی پیش می رفت در برههای آقای دکتر بنیسی یک دستگاه کامپیوتر در اختیار من گذاشتند که آن را به خانه بردم و کار را ادامه دادم.
پس از پایان کارشناسی، در آزمون کارشناسی ارشد شرکت کردم. در آن زمان برخی از اساتید مانند آقای دکتر بنیسی در وزارتخانه پیگیر ایجاد گرایش فرآوری بودند. من هم گفته بودم اگر رشته فرآوری ایجاد شود، حتماً در آن ادامه تحصیل میدهم. با توجه به این که این رشته دایر نشده بود ابتدا در رشته صنایع شرکت کردم، اما قبول نشدم. سال بعد، زمانی که گرایش فرآوری در انتخاب رشته ارائه شد، در آن شرکت کردم.
قبل از ورود به مقطع ارشد، به سربازی رفتم. برای گرفتن امریه پیگیری زیادی انجام دادم و حتی نامه امریه من برای اداره کل معادن و فلزات استان کرمان صادر شد، اما در نهایت به دلیل اشتباهات اداری، امریه به دستم نرسید. من برای آموزش به تهران رفتم و زمانی که اسامی امریهها اعلام شد، متوجه شدم ظرفیت کرمان صفر شده است. در نهایت به زاهدان اعزام شدم.
بعدها مشخص شد نامه امریه من روی میز مسئول مربوطه باقی مانده بود. شاید در آن زمان این اتفاق برایم ناخوشایند بود، اما بعدها فهمیدم همین اتفاق به نوعی به نفع من شد؛ زیرا خدمت من در زاهدان با سه ماه کسری همراه شد و توانستم عملا یک سال زودتر به مقطع کارشناسی ارشد برسم.
در سال ۱۳۷۹، در شرایطی که در منطقه عملیاتی زاهدان بودم و امکان مطالعه چندانی نداشتم، در آزمون کارشناسی ارشد فرآوری شرکت کردم. شرایط آنجا بهگونهای بود که واقعاً امکان درس خواندن وجود نداشت. با این حال، آموزشی که در دوره کارشناسی دیده بودم، بهخصوص شیوه یادگیری درس کانهآرایی، باعث شده بود مطالب در ذهنم باقی بماند.
در آزمون، درس کانهآرایی را حدود ۶۵ درصد زدم، در حالی که درصد بسیاری از درسهای دیگرم بسیار پایین بود. با توجه به ضریب بالای کانهآرایی، رتبه ۱۹ را کسب کردم و در نهایت با توجه به ظرفیت پذیرش، به عنوان آخرین نفر وارد دوره کارشناسی ارشد فرآوری شدم.
من ورودی سال ۱۳۷۹ بودم و یکی از اولین درسهایی که با دکتر بنیسی داشتیم، درس کنترل و مدلسازی بود. بعد از دو سال سربازی، نشستن سر کلاس و یادگیری این مباحث برایم بسیار سخت بود. آقای دکتر جزوهای را در اختیار ما قرار داده بودند. وقتی صفحه اول آن را دیدم، متوجه شدم پروژه کارشناسی من در منابع و مراجع درس قرار گرفته است.
این موضوع برای من از یک جهت فشار ایجاد میکرد، اما از طرف دیگر انگیزه زیادی به من داد. سایر دانشجویان میگفتند با توجه به اینکه پروژهات در منابع درس قرار گرفته، حتماً این درس را خیلی خوب بلدی. در حالی که من فقط روی یک بخش از موضوع کار کرده بودم.
همین مسئله باعث شد بیشتر تلاش کنم. حتی در میانترم درس کنترل و مدلسازی، نمره ۹۵ از ۱۰۰ گرفتم.
(دکتر بنیسی: شاید باور نکنید اما من هنوز برگه شما رو دارم)
بعد از آن، زمانی که از دوره کارشناسی ارشد فارغالتحصیل شدم، از نظر رتبه و نمرات در جایگاه اول قرار گرفتم.
پایاننامه من در تیرماه سال ۱۳۸۰ آغاز شد. برای اجرای پروژه، با یک خودرو از شرکت زغالسنگ به کارخانه زغالشویی زرند رفتیم. پروژهای که در زغالشویی انجام شد، از این جهت اهمیت داشت که نوعی تغییر در رویه کاری کارخانههای فراوری کشور بود. در آن زمان کمتر کسی جرات میکرد در عملیات و سیستم یک کارخانه تغییر ایجاد کند.
مرحوم مهندس کاشیگر در همان ابتدای کار انرژی زیادی به ما دادند. ایشان به نیروهای کارخانه گفته بودند اگر این افراد تشخیص دادند کاری باید انجام شود، از آنها حمایت کنید و اجازه دهید کار را انجام دهند. این صحبت مسئولیت بزرگی برای ما ایجاد میکرد؛ چون باید مطمئن میشدیم تصمیمهایی که میگیریم، درست، مهندسیشده و قابل دفاع هستند.
در آن زمان، خاکستر زغال کارخانه حدود ۱۳ درصد بود، در حالی که حد قرارداد ده و نیم درصد بود و از یک مقدار مشخص به بعد، محصول عملاً جریمه یا ریجکت میشد. حتی ذوبآهن اصفهان اعلام کرده بود که در صورت ادامه این شرایط، ترجیح میدهد زغال مورد نیاز خود را از خارج تأمین کند.
ما برای حل این مسئله، تقریباً سه شیفت در کارخانه، آزمایشگاه و مرکز تحقیقات فعالیت میکردیم. بچهها حتی شبها در کارخانه حضور داشتند و آزمایشهای مربوط به خاکستر سنجی را انجام میدادند. پروژه حدود ۱۶ ماه طول کشید.
من همیشه سعی میکردم در تمام بخشهای کار حضور داشته باشم و از افراد مختلف یاد بگیرم. موضوع کاری من در آن پروژه، فرآیند واسطه سنگین بود. برای انجام آزمایشها لازم بود شرایط خاصی فراهم شود، اما به جای اینکه منتظر بمانیم همه شرایط کاملاً ایدهآل شود، حداقل شرایط لازم را فراهم کردیم و آزمایشها را شروع کردیم.
دکتر بنیسی و مهندس کاشیگر در بازدید از پروژه، از این رویکرد استقبال کردند. همین تجربهها باعث شد بعد از فارغالتحصیلی به عنوان مدیر فرآوری کارخانه فعالیت کنم و حدود هفت تا هشت سال در زغالشویی حضور داشته باشم.
در دوران مدیریت، همیشه سعی میکردم خودم را محدود به مدیریت نکنم و در کنار اپراتورها کار را یاد بگیرم. اعتقادم این بود که اگر یک روز یکی از نیروها در محل کار حضور نداشت، من باید بتوانم کار او را انجام دهم.
یک بار یکی از نیروها گفت درصد جامد فلوتاسیون بالا رفته و پرسید چه کار کنیم. گفتم آب اضافه کنید. گفتند آب در دسترس نیست. من چون تمام بخشهای کارخانه را میشناختم، گفتم آب پشت پمپ زیر تیکنر را وارد مدار کنید. بعداً متوجه شدم این سؤال تا حدی برای سنجش میزان تسلط من به کارخانه مطرح شده بود.
در ماه اول حدود ۱۰۱ ساعت اضافهکاری ثبت کردم و چند شب نیز در کارخانه خوابیدم. برای من مهم بود که به تمام نقاط کارخانه مسلط باشم.
در ماههای ابتدایی که در حال انجام پروژه کارشناسی ارشد بودیم به دلیل مشکلات مالی، اعتصاب نیز اتفاق افتاد و حتی احتمال خوابیدن کارخانه وجود داشت. مهندس کاشیگر به ما (تیم ۹ نفره ای که پایان نامه کارشناسی ارشد داشتیم) گفتند اگر میتوانید، بروید و کارخانه را اداره کنید. ما هم قبول کردیم و ایشان به نیروها اعلام کردند که اگر کسی می خواهد برود ولی کارخانه را خاموش نکند.
بسیاری از نیروها کارخانه را ترک کردند و در نهایت فقط یک نفر در اتاق کنترل باقی ماند. ما نیز چند نفر بودیم و هرکدام بخشی از کارخانه را اداره میکردیم. آن اعتصاب عملاً آخرین اعتصاب کارخانه شد؛ چون کارکنان دیدند حتی در صورت نبود آنها، کارخانه میتواند به فعالیت خود ادامه دهد.
در سالهای بعد، دکتر بنیسی دانشجویان مختلفی را برای انجام پروژه به کارخانه میفرستادند و ما مرتب با این دانشجویان همکاری میکردیم. هیچوقت این حس وجود نداشت که چون فارغالتحصیل شده ایم و از دانشگاه خارج شدیم، ارتباط و همکاری تمام شود.
در سال ۱۳۸۸ در آزمون دکتری شرکت کردم. دکتر بنیسی همان ابتدا به من گفتند که همزمان نمیتوان هم در زغالشویی کار کرد و هم بهصورت جدی درس خواند. واقعیت هم همین بود.
علاوه بر قبولی، برای ورود به دوره دکتری باید حدنصاب زبان را نیز کسب میکردم و زبانم در آن زمان ضعیف بود. کلاس ها از بهمنماه شروع میشد، ولی بنده از اواخر شهریور ماه از زغالشویی مرخصی بدون حقوق گرفتم و شروع به مطالعه زبان کردم. در کلاسهای کارشناسی و کارشناسی ارشد (دروس مختلف ریاضی و فرآوری) نیز شرکت می کردم.
بعد از دو سال، بورسیه دانشگاه ولیعصر شدم و از زغالشویی جدا شدم. بخش اصلی فعالیت من در دوره دکتری در گلگهر بود. در تیکنرها، آسیاها و بخش گندلهسازی پروژههای مختلفی انجام دادیم.
پس از پایان دوره دکتری، فعالیت ما در سرچشمه نیز ادامه پیدا کرد. از ابتدای سال ۱۳۹۴ تا انتهای سال ۱۳۹۹ در مجتمع مس سرچشمه در پروژههای مختلف در کنار آقای دکتر بنیسی فعالیت داشتیم. در آن زمان بیش از صد پروژه وجود داشت و باید در شروع کار پروژهها را بهصورت دقیق و جزئی بررسی میکردیم. هنوز ابزارهای امروزی و هوش مصنوعی در دسترس نبود و باید تمام موارد مورد نیاز را از این پروژه ها استخراج کرده و بر اساس تجربه و شناخت فرآیند تشخیص میدادیم روی چه موضوعی تمرکز کنیم و چه چیزی را تغییر دهیم.
یکی از تفاوتهای مهم سرچشمه با تجربهای که در زغالشویی داشتیم، وجود بروکراسی اداری بسیار قویتر بود. در آنجا باید مسیر اداری و سلسلهمراتب سازمانی را رعایت میکردیم و اگر مستقیماً به مدیر بالاتر مراجعه میکردید، ممکن بود برای کار مشکل ایجاد شود. با این حال، تغییراتی که در آن دوره انجام شد، در بعضی موارد به تغییرات ماندگار در کارخانه تبدیل شد؛ برای مثال، اضافه شدن مرحله سوم شستوشو و خارج شدن دوعدد از آسیاهای خردایش مجدد از مدار.
————————————————————————————————————————————-
بخش سوالات
+ چه چیزی باعث شد که این پشتکار و انگیزه رو داشته باشین و دانشجوهای امروزی چطوری میتونن به این پشتکار برسن؟
به نظر من، یکی از مهمترین عوامل موفقیت در کار، خسته نشدن، پرانرژی بودن و داشتن هدف است. وقتی تصمیم میگیرید کاری را انجام دهید، حتی اگر مسائل مالی یا سختیهای کار وجود داشته باشد، باید کار را درست انجام دهید و انرژی خود را حفظ کنید. اگر قرار باشد از همان ابتدا با ترمز حرکت کنید، بهتر است اصلاً وارد آن کار نشوید.
در مورد اینکه چه چیزی باعث شد چنین پشتکار و انگیزهای داشته باشم، به نظرم این موضوع تا حد زیادی به باور و اعتقاد فرد برمیگردد. آدم باید ثمره تلاش خودش را ببیند و بداند چیزی که به دست میآورد، نتیجه تلاش خودش است.
من از دوران نوجوانی مجبور بودم روی پای خودم بایستم. پدرم زمانی که من کلاس سوم راهنمایی بودم فوت کردند و از همان زمان یاد گرفتم که باید خودم تلاش کنم.
+ داخل کنفرانس مهندسی معدن، وقتی پنلی راجع به هوشمندسازی برگزار شده بود و خواستن خودشونو معرفی کنن. گفتن من غلامعباس پارساپور هستم شاگرد دکتر بنیسی، حالا ما چطور میتونیم شاگرد خوبی برای دکتر بنیسی باشیم.
شما کار درست رو انجام بدید بقیه بعدا متوجه فعالیتهاتون میشن. خیلیا میگن ما همشهری فلانی هستیم یا فلانی رو میشناسیم یا شاگرد فلانی هستیم و اینجور وقتا معمولا خودشان را به یک فرد بزرگ متصل می کنند. پس برای معرفی خودتون استادتون را معرفی کنید کافیه.
+ آیا به دانشجوهای جدید رشته مهندسی معدن و فرآوری رو پیشنهاد میدید؟
در نهایت، اگر بخواهم به دانشجویان جدید مهندسی معدن و فرآوری توصیهای داشته باشم، اولین موضوعی که میگویم علاقه است. اگر به کاری علاقه داشته باشید، آن را رها نمیکنید. بعضی افراد در انتخاب شغل فقط به درآمد کوتاهمدت توجه میکنند، اما پول بهتنهایی نمیتواند انگیزه ماندگاری ایجاد کند.
به نظر من، علاقه از بین نمیرود. امروز هم برای افراد متخصص در صنعت کار وجود دارد، اما باید بتوانیم مشکل واقعی مردم و صنعت را حل کنیم. نباید همیشه منتظر باشیم کسی برای ما کاری انجام دهد یا کسی به ما کمک کند. اگر بتوانیم مسئلهای را حل کنیم و برای دیگران ارزش ایجاد کنیم، مشکل خودمان نیز در کنار آن حل خواهد شد.





